
هفته اخیر پر بود از قیل وقال ها پیرامون شهید مطهری و آراء و عقاید یکی از بزرگترین ایدئولوگ های انقلاب اسلامی و مذهب تشیّع. هرچند سطحی نگری و تکرار مکرّرات قالب عمده ی این قیل و قال ها بود ولی چند مقاله ای هم با اشارات بدیعی به نظریّات مرحوم مطهری از این چهارچوب کلّی مستثنی بودند، امّا در میان تمام متبوعات و منقولات، مقاله ی "ما، کجا؟ استاد، کجا؟" را به قلم محمد قوچانی بیشتر پسندیدم که قسمتی از مقاله ی کذا را در اینجا می آورم.
********
"....مرحوم مطهری از مدافعان صریح و روشن آزادی سیاسی و فکری بود. مرحوم استاد معتقد بود: « روحِ آزادی خواهی و حریّت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد. در تاریخ اسلام با مظاهری روبه رو می شویم که گویی به قرن هفدهم- دوران انقلاب کبیر فرانسه- و یا به قرن بیستم- دوران مکاتب آزادی خواهی- متعلّق است.» (پیرامون انقلاب اسلامی، چاپ 1361، ص 32) و آنگاه با اشاره به سخنی از حاکمان اسلامی که [متی استعبدتم الناس و قدولدتهم امهاتم احراراً] یعنی از کی تا به حال مردم را برده ی خودت قرار داده ای، حال آنکه از مادر آزاد زائیده شده اند؟، می نویسد :« این اعتقاد که هرکس از مادر آزاد زائیده می شود و بنابراین آزاد است» را از اصول مشترک انقلاب فرانسه و اسلام معرفی می کند.
استاد مطهری حتّی به جلوتر می رود و می نویسد: «تعلیمات لیبرالیستی در متن تعالیم اسلامی وجود دارد.» (همان، ص 34) و حتّی جمله امیر مومنان یعنی [ ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً] را نشانه اعتقاد اسلام به آزادی طبیعی نوع بشر می داند.
امّا متاسّفانه بخشی از این جملات در ویرایش جدید کتاب های استاد مطهری حذف و بخشی دیگر از جمله همین جمله حاشیه می خورد که منظور استاد ( به زعم ویراستاران انتشارات صدرا و شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید) این بوده که « یعنی ارزش های مبتنی بر آزادیخواهی و آزادگی نه ارزش های مبتنی بر مکتب لیبرالیسم »، ( آینده انقلاب اسلامی ایران، چاپ 26 تیر 86، ص 70)
این در حالی است که مرحوم مطهری به دقّت از بار فلسفی واژه ها آگاه بود و تفاوت میان آزادیخواهی و بخصوص آزادگی با لیبرالیسم را می دانسته و هرگز نا آگاهانه در روزگاری که تشبّه به لیبرالیسم حتّی از سوی روشنفکران مذموم بوده و قصد یکسان انگاری آزادگی و لیبرالیسم را نداشته است. البته مقصود آن این نیست که استاد مطهری لیبرالیسم و اسلام را یکسان می پنداشته بلکه میان برخی ارزش های لیبرالیستی مانند آزادی طبیعی، مالکیت فردی وحقوق بشر با ارزش های اسلامی همراهی می دیده است، همان گونه که میان برخی ارزش های سوسیالیستی مانند ارزش کار با اسلام پیوند می دیده است.
بر اساس همین فلسفه سیاسی است که استاد مطهری از مدافعان آزادی بیان بود و حتّی از تدریس استادان مارکسیست ( که این همه منتقد آن بودند) در دانشگاه دفاع می کرد به شرط انکه آن استادان مروّج التقاط نباشند و مارکسیسم را به عنوان اسلام ارائه نکنند واین همان حرفی است که البته با مبداء و مقصدی متفاوت امروزه از زبان روشنفکران لائیک بیان می شود که روشنفکری دینی موجود نیز همانند اسلام انقلابی آن زمان التقاط مفاهیم است. امّا آیا استادان لیبرال یا چپ در شرایط کنونی از این امکان برخوردار هستند که در دانشکده های ما تدریس کنند و تحفظ نکنند؟
مرحوم مطهری برای عملی شدن این نوع آزادی فکری می نویسد : « من نامه ای به طور رسمی به دانشکده (الهیات) نوشتم که عین این نامه را در حال حاضر در اختیار دارم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین جا که دانشکده الهیات است یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تاسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل است و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقد باشد تدریس این درس را عهده دار شود....به اعتقاد من تنها طریق درستِ برخورد با افکار مخالف همین است والّا اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.... اسلام دین آزادی است، دینی که مروّج آزادی برای همه افراد جامعه است.....اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست.»، (پیرامون انقلاب اسلامی، ص 49)...
********

دانلود مقاله "فضیلت گیاهخواری" به قلم آرش نراقی
بهانه نوشتن این ایمیل تنها ابراز یک نظر شخصی در راستای نقد مقاله "فضیلت گیاهخواری" به قلم جنابعالی است. بنده شخصاً یک Lacto-ovo-vegetarianist هستم و به پیشنهاد یکی از دوستان و صلابت و شیوایی منش تان در نویسندگی مقالات شما را دنبال میکنم.
روش حضرت عالی در رابطه با کاربرد گزاره های عقلی- منطقی جهت اثبات فضیلت گیاهخواری بسیار هوشمندانه بود ولی آنچه به نظر من متناقض می نماید استفاده شما از منطقی است که خود ناقدش بوده اید. مراد بنده روش اثبات "اصل برابری اخلاقی موجودات زنده" است.
1) مطابق آنچه در تعریف اصل برابری اخلاقی موجودات زنده آورده اید: با موجودات زنده باید به نحو یکسان رفتار کرد مگر آنکه بتوان نشان داد میان آنها تفاوتی واقعی و اخلاقاً مربوط وجود دارد که به اعتبار آن می توان تفاوت در رفتار را موجّه ساخت ولی در ادامه جهت اثبات این برابری اخلاقی به ویژگی های فیزیولوژی متمسّک شده اید (هرچند نهایتاً به اثبات رجحان اخلاقی رسیده اید!). در این رابطه به عقیده بنده ویژگی های منحصر به فرد فیزیولوژیکی (مانند آنچه ابزاری کارآمد جهت تنازع هرچه بهتر یک گونه قلمداد شود) نه تنها لزوماً بلکه به هیچ روی مویّد رجحان اخلاقی آن گونه نیست. و امّا در رابطه با قیاس فضیلت اخلاقی هم پای لنگ فلسفه اخلاق به میان می آید و حکایت ذات شناسانه اخلاق...! در ثانی آنچه را شما اصل برابری اخلاقی [موجودات زنده] (و نه صرفاً جانوران) مطرح نموده اید مشمول عالم گیاهی هم میشود و از اینرو لابد مصرف گیاهان نیز از منظر اخلاقی دفاع پذیر نخواهد بود!
2) در بخشی از مقاله مستندی از قرآن را با تفسیری مبتنی بر تفکر جانبی مشایعت نموده اید که بنده به هیچ وجه تخصصی در رابطه با این موضوع ندارم ولی آنچه را استنباط میکنم قائلیت شما به قرآن به عنوان یک امر قدسی است. تا آنجا که بنده اطّلاع دارم قرآن یکی از موثق ترین منابع استنباط علل الشّرایع در فقه اسلامی است که استنباط عقلانیت حکم ذبح و قربانی کردن به عنوان یکی از فرائض دینی از همین کتاب صورت گرفته و لذا این چنین ارجاعاتی در برگیرنده تناقضاتی آشکار است (البته در صورت عطف به تفسیر حضرت عالی در باب آیه ی کذا)
3) همچنین پیش از این بخش نیز با ارجاع به ابتدایی تر بودن سیستم عصبی آبزیان مصرف آنها را در رژیم غذایی توجیه پذیر دانسته اید، یا به عبارتی دیگر امکان حسّ ترس و احساس خطر پیش از مرگ توسط گاو و گوسفند را شاهدی بر مضّار استفاده از گوشت این گونه جانوران قلمداد کرده اید، حال با این استنباط چنانچه گاو یا گوسفندی پیش از مرگ بیهوش و سپس ذبح شود لابد وجوب مراعات این احتیاط از اعتبار ساقط خواهد بود...!
من شخصاً تکثّر عقاید در جهت توجیه پذیری رژیم گیاهخواری را می پسندم چون هرکدام به نوبه ی خود می تواند عدّه ای را به مراعات این رژیم متقاعد نماید ولی بی شک سنّت ویزه ی روزه داری در دین مسیحیت در پیدایش چنین منشی نباید نادیده گرفته شود.