تبليغاتX
کافه فلسفه
    

غیره منتظره ترین اتّفاق امروز شاید شنیدن یک آهنگ خیلی قدیمی از دومین آلبوم کریس دی برگ بود که انصافاً خستگی دو شبانه روز جون کندن برای تمام کردن مقاله ی نانو باکتری ها رو از تنم بیرون کرد. آکورد بی نظیر ابتدایی آهنگ “Spanish Train” با شعر سوررئال بی نظیری از پوکر بازی خدا و ابلیس بر سر ارواح تازه فوت شده دنبال میشه که در این قمار همیشگی، از ازل تا ابد شیطان با تقلّب پیروز می شود و ارواح بیشتری را به تسخیر خود در می آورد. لحن روایت گونه کریس دی برگ که بیشتر این آهنگ را به صحنه نمایشی از گفتگوی خدا و ابلیس به تصویر می کشه برای من خیلی قابل ستایشه. تقریباً تمام اینترنت رو برای پیدا کردن نقدی از این آهنگ زیر و رو کردم ولی تنها چیزی که دستگیرم شد این بود که زمان انتشار آلبوم [قطار اسپانیایی و دیگر داستان ها] در سال 1975، این قطعه از سوی برخی از کشورها از جمله آفریقای جنوبی " کفر آمیز" تلقّی شده بود.

آلبوم قطار اسپانیایی رو می تونید از اینجا دانلود کنید.

Spanish Train

There's a Spanish train that runs between
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
and people hear she's running still...

And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

Well a railway man lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his bed just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God's not around and look what I've found,
this one's mine!!"

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there's no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He's going underground!!"

"But I think I'll give you one more chance"
said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It's really not your style",
Joker is the name, Poker is the game,
we'll play right here on this bed,
And then we'll bet for the biggest stakes yet,
the souls of the dead!!"

And I said "Look out, Lord, he's going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, he's going to win!.."

Well the railway man he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
or that train he'd have to drive...
Well the Devil he had three aces and a king,
and the Lord, he was running for a straight,
he had the queen and the knave and the nine and ten of spades,
All he needed was the eight...

And then the Lord he called for one more card,
but he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you've got it straight,
So deal me one for the time has come
to see who'll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
he slipped another ace...

Ten thousand souls was the opening bid,
and it soon went up to fifty-nine,
but the Lord didn't see what the Devil did,
and he said "that suits me fine",
"I'll raise you high to hundred and five,
and forever put an end to your sins",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"

And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don't let him win..."

Well that Spanish train still runs between,
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people fear she's running still...
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he's just doing his best...

And I said "Lord, oh Lord, you've got to win,
The Sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you've got to win..."


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:52 توسط Paranoid |

      

          

عطف به عنایت دوستان در باب مطلب "اتیولوژی دانشجوی سیاسی یا سیاست دانشجویی" نکته قابل ذکر اینست که به همان اندازه که فعالیّت سیاسی این روزها در دانشگاه مضحک و غیر جدّی می نماید، مطلب کذا هم به همان اندازه غیر جدّی است. در پاسخ به جنابان واو.ش و میم .ح و همینطور بانو میم . ب عارضم که چنانچه بخواهیم اتیولوژی دانشجوی سیاسی را بطور جدّی مورد بررسی قرار دهیم ابتداً باید اشاره ای به نظریه گری بکر(برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 1992) داشته باشیم. گری بکر مفاهیم و مبانی اقتصاد خرد را جهت تحلیل و فهم رفتار و امور اجتماعی حاکم بر جوامع بکار بست. یکی از ابعاد پیشرفت اجتماعی را می توان در متنوع شدن کالا و خدمات تولیدی و [حرفه ای شدن تولید] هر کدام از آنها دانست. بعد دیگر هم ضروری بودن [مصرف] هریک از این کالا ها و خدمات برای زندگی در جامعه ی نوین است. مبتنی بر این دیدگاه سیاست هم کالای حفظ منافع فردی، طبقاتی و ملّی و در عین حال فن اداره ی جامعه برای این امر است. ابزار رایج مبادله این کالا در یک جامعه ی مترّقی، بیان اعتماد از خلال برگ رای است. موسسات تولید کننده آن نیز احزاب و گروه های سیاسی هستند. در این سیستم رسانه ها و مطبوعات آزاد نیز مجرای ارتباطی میان تولید کننده، یعنی احزاب و گروه های سیاسی و مصرف کننده، یعنی شهروندان آن جامعه هستند. حال اگر در جامعه ای کالای سیاسی انحصاری تلقی شود و بورس عرضه کالای سیاسی وجود نداشته باشد و از سوی دیگر مواد واسطه ای و خام کالای سیاسی نامرغوب و غیر کارآمد و عرضه کالای مذکور محدود، و در عین حال کشش تقاضا برای سیاست زیاد باشد، اوضاع این کالا بحرانی می شود. چنین کالایی چون نیاز مقتضی جامعه است [همه] برای تولید آن می کوشند که مسلّماً قشر دانشجو نیز به علّت هیجانات ناب بدور از این اپیدمی سیاسی نخواهد بود. (بررسی سبب شناسی جنبش های سیاسی دانشجویی از این دیدگاه بطور مبسوط در مقاله ای تحت عنوان "جنبش های دانشجویی و بازار رقابتی" به قلم آقای عباس عبدی در هفته نامه شهروند امروز مورخ یکشنبه 11 آذر 86 به چاپ رسیده است)

هر چند بازار رقابتی نقش عمده ای در پیدایش پلورالیسم سیاسی در جنبش های سیاسی دانشجویی دارد مثال آشنای آن طیف های شیراز و علّامه ( که خود طیف علّامه شامل سه جناح مدرن، روشنگری و دموکراسی خواه است) در بطن انجمن های اسلامی است- به نظر بنده نباید از تاثیر سایر پارامتر های فرهنگی غافل ماند. ر.ک. ب پاراگراف آغازین صفحه ی 129 رمان "1984" جورج اورول، ترجمه صالح حسینی، انتشارات نیلوفر.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:21 توسط Paranoid |

                 

سیستم چند همسری حق طبیعی یک پستاندار شریف از جمله انسان است. این روزها امّا جایگاه این حق طبیعی مان بد جوری دچار تهوّع شده است و علّتش هم تحوّل در هدف های پنهان سریال های اخیر رسانه ملّی است. این تحوّل این روزها برایم به همان اندازه مضحک و درد آور است که جنبش فمینیستی زنان حرمسرا یک روزی برای امیر کبیر...!

موج این تهوّع گرایی زمانی شروع شد که چند قسمتی از سریال آبگوشتی [ چهارخونه ] نصیبمان شد. در آن موقعیت این ابهام در ذهن ما بود که چرا زنان این خانه اینقدر قدرتمند و همه کاره هستند و مردانش این چنین حقیر و وابسته به تصویر کشیده شده اند؟ در همان چند بار (هر چند اندک) بسیار به حال Masculinity جامعه ام افسوس خوردم. [و فقط افسوس...]

امّا انگار این حالت تحوّل (تهوّع) در ما دیگر یک فرآیند کشدار با برنامه مدوّن شده است! علتش شاید دو، سه سریالی باشد که این روزهای تعطیلات فرصت پیگیری اش را دارم. وجه مشترک همه ی این سریال ها وجود انسان نمای مذکری است که برای رسیدن به معشوقه اش که (قطعاً هم یک پستاندار مونث است) به هر حقارتی تن می دهد و حاضر است هر کاری بکند تا به همان عضو مونث جامعه برسد. شاید تخم دو زرده ی جناب مدیری که فقط روایت ایرانیزه شده ی زندگی فرانک ویلیام آباگ نیل با چاشنی فمینیست حرمسرایی است مثال مناسبی باشد. این چاشنی آنقدر تیز هست که ذائقه ات را از کار بیندازد تا نفهمی زهر ماری را که به خوردت می دهند و آنقدر نفهم بمانی که روی دستگاه هاضمه ات اثر کند تا ریدنت هم همان رنگی شود که فمینیست ها می خواهند...!؟

ولی تو ای خواهر یادت باشد هر قدر هم پای این سریالها بنشانندت همچنان یک زن حرمسرایی هستی و خواهی ماند...

ولی تو ای خواهر یادت باشد هر قدر هم پای این سریالها بنشانندت همچنان یک زن حرمسرایی هستی و خواهی ماند...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 21:10 توسط Paranoid |