تبليغاتX
کافه فلسفه

- خارج از منظومه شمسی- ترجیحاً روز- خارجی

اوّلی: اصولاً تو مملکتی که فلافل ششصد تومنه، همبرگر نمی تونه هفتصد و پنجاه تومن باشه مگه اینکه سس رو جوری بچپونن توش که مزه هر زهرماری بده جز همبرگر...!

دومی: چرا شعر میگی عبدالله! میگم بیا بریم سیاسی شیم، میگی من گشنمه؟!

اوّلی: من نمی خوام گشنه بمیرم.....

     این یک حکمت بزرگ است که سیاست با نان شب رابطه ناموسی دارد (البته از حق نگذریم که مقوله نان شب با خیلی چیزهای دیگر هم همین رابطه مشروع را دارد.) بر همین اساس عمّال (ج: عمله) سیاسی در مملکت ما 2 دسته هستند: یکی آنهایی که نان شب دارند و آنهایی که ندارند.

دسته ی اوّل چون نان شب دارند، غمی ندارند لیکن جهت گریز از روزمرگی درد آور بی دردی، سیاسی می شوند و قس علی هذا...

دسته ی دوم که نان شب ندارند بنابراین غم دارند. آنها دسته ی اوّل را می بینند که طبقه بی دردی هستند و از آنجا که نان شب هیچگاه از دزدی حاصل نمی شود!!! با خود می اندیشند که این بی دردی میوه ی شیرین سیاست بازی است و قس علی هذا... و این می شود که سیاست بازی اگر شغل اوّل این ملّت فهیم نباشد بی شک شغل دومشان هست. (مصداق عینی این حقیقت راننده تاکسی های مفسّر سیاسی کف شهر هستند)

در این میان امّا دانشجو که به جای دغدغه ی نان شب سلف معظم دانشگاه را دارد، چرا سیاسی می شود؟

این سئوال در واقع سفسطه ای بیش نیست که پاسخش در هرمنوتیک پسامدرن حکمت مافوق نهفته است، در واقع تنها چیزی که دانشجو دارد (به استثنای دل خجسته و همیشه عاشق) دغدغه ی ادامه تحصیل است. سیاسی بازهای این طبقه که آلات (ج: آلت) سیاسی نامیده میشوند نیز 2 فرقه هستند، یکی آنهایی که کلاس زبان می روند! و دیگری آنهایی که کلاس زبان! نمی روند.

ویژگی بارز دسته ی اوّل تسلّط دست و پا شکسته ی آنها به زبان غیر مادریشان است. مانیفست شعار گونه ی این طبقه ی اجل حکمت " این نیز بگذرد" می باشد. افراد این دسته عموماً تذکرّات، تنبیهات، تعلیقات و کلّاً همه چیز را به جای دیگری حواله می کنند و چون قائل به حکمت مذکورند از هیچ آشوبی فروگذار نیستند. هدف نهایی این دسته ویزای امریکا و اوج تمتّعشان از لذّات این دنیا مصاحبه ای هر چند کوتاه در صدای امریکاست.

و امّا دسته ی دوم آنهایی هستند که قائل به فکحت (یعنی چیز مربوط به فکاحی!!!) "اندکی صبر سحر نزدیک است" می باشند و چون زبان مادریشان را خوب بلدند نتیجتاً دنبال زبان غیر مادری هم نیستند. هدف آرمانی این طبقه برقراری آرمان شهر (چه ساده دل) و اوج لذّت برایشان کارهای دسته جمعی چون انواع اعتصابات و اعتراضات و نهایتاً چند ترمی تعلیقی است.

تفاوت راهبردی جامعه دانشجویی با جامعه ی غیر دانشجویی وجود دسته سومی بنام طبقه مرده خورهاست! این طبقه که اطّلاعاتشان در تمام طول عمرشان از جزوات درسی اساتید فراتر نمی رود همیشه از آنارشیزم حاکم بر حوزه ی علم و فرهنگ! شاکی هستند. هدف آرمانی این دسته زیر آب زدن آنارشیست ها و اوج لذّتشان عنایت ویژه اساتید و بذل توجه جنس مخالف به آنهاست. این دسته چون جزوات را خوب بلدند طبعاً معدل بالایی دارند. تاریخچه این دسته نشان می دهد که اخذ ویزای تحصیلی برای آنها به طرز فجیعی سهل تر از اب خوردن است، لذا تنها این طبقه هستند که ادامه تحصیل می دهند و بعدها در قالب پست های راهبردی حزب باد خادم آنارشیست های فهیم خواهند بود....

دست بردار از این میکده ی سربه سری

پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری

که فقط فکر کنی بهتری......

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:34 توسط Paranoid |

وقتی رسیدم خونه، ساعت شش و چهل و هفت دقیقه عصر بود. تلوزیون را روشن کردم؛ جناب آقای واحدی برنامه ای آموزنده به منظور مصرف بهینه گاز در رسانه ملّی ترتیب داده اند ومثل همیشه جوایزی هم به قید قرعه!! به ملّت شریف اهدا می شود. برنامه مثل همیشه با کمبود وقت مواجه است و بعد از خداحافظی مجری و مدیر منطقه سه گازی کشور فیلمی به منظور تنویر افکار عمومی و صرفاً به منظور - تنویر- با مضمون تلاشهای صورت گرفته توسط شرکت ملّی گاز ایران در زمستان امسال جهت مقابله با موج سرما نمایش داده می شود. کارگرهایی هستند که زیر برف در حال جوشکاری خطوط جدید انتقال گاز هستند و هر چند دقیقه یکبار یک آقای تپل با ریش که ظاهراً یکی از مسئولین می باشند بر روی صفحه ظاهر می شوند و مصرّاً با کاربرد لفظ ( ما ) اصرار دارند که به ملّت بفهمانند آنهایی که زیر برف دیدی داشتند خر حمّالی می کردند اگر ما نبودیم ، هیبچی نبودند و کلاً تمام این عملیات پس از لطف خدا به همّت ما انجام شده!

سوزش غریبی داشتم آن چند ثانیه ی آخری که فهمیدم تازه دو نفر از جوشکار ها هم جان خود را از دست داده اند ولی الحمد لله که این سوزش همان چند ثانیه پایانی بود و به جای چند دقیقه تجلیل از آنها و غمگین کردن ما جناب مدیر چندین دقیقه ما ما، کردند...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:39 توسط Paranoid |