تبليغاتX
کافه فلسفه
ساعت روبروم دوازده و سی دقیقه جمعه 15 خرداد رو نشون میده، نمیدونم چه اصراری دارم که فکر کنم ساعت، 12 و سی دقیقه نصفه شب از کار افتاده و نه دوازده ونیم ظهر...؛ توی هوای خفه کافی شاپ نشستم، دود استنشاق می کنم. با علی از دانشگاه یکسره اومدیم اینجا. فنجون خالی قهوه ترک رو روی نوشته هام گذاشتم که علی نتونه بخونه، همین الان یه پرس چیپس و پنیرش تموم شد. صدای یکی از همین آهنگ های تجاری غربی، بی اصالتی کافی شاپ نشینی تو مملکتم رو به رخم می کشه؛ اینجا تنها مکان عمومی ایه که میشه سیگار کشید، این روزها اخیراً خیلی اینجا میام.........
5 دقیقه دیگه کلاسم شروع میشه، اصلاً حال کلاس رفتن ندارم. پول قهوه ترکم رو میذارم رو میز، آهنگ آروم تر شده، وسایلم رو جمع میکنم.
بعد از کلاس با بچه ها قرار دارم. دوباره تو یکی از همین کافی شاپ های دودگرفته...
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:3 توسط Paranoid |



When you're one of the few to land on your feet
what do you do to make ends meet?
teach make them mad, make them sad, make them add two and two
or make them me, make them you, make them do what you want them to
make them laugh, make them cry,
make them lie down and die

Download



+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:59 توسط Paranoid

پست آخر حذف شد، همین!
 
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 20:23 توسط Paranoid